|
یا رب آن مونس جان محرم اسرار کجاست و آن طبیب دل بی طاقت بیمار کجاست گفتم:که روی خوبت از ما چرا نهان است گفتا: توحجابی ورنه رخم عیان است گفتم:که از که پرسم جانا نشان کویت گفتا:نشان چه پرسی آن کوی بینشان است
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد،وقت است که باز آیی
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
از غم هجر نکن ناله و فریاد که دوش زده ام فالی و فریاد رسی می آید
من و این سوز تنهایی،من درد و شکیبایی تو اینجا با منی اما نگاهم سخت نابیناست جدا افتاده ام از تو نمی یابم نشان،اما دلم پیوسته می گوید که آن آیینه در اینجاست
+ با اشك نوشته شده یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
+ با اشك نوشته شده چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
+ با اشك نوشته شده پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
+ با اشك نوشته شده جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
گفتم: دلم گرفته و ابرهای اندوهش سیل آسا می بارد. آیا نمی خواهی با آمدنت پایان خوشی بر دلتنگیم باشی.
+ با اشك نوشته شده جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
شیخ فاضل حسن بن محمد بن حسن قمی که از بزرگان قدماء علماء شیعه و از معاصرین شیخ صدوق رحمه الله بوده است، در كتاب خود به نام تاريخ قم ، راجع به بناي مسجد مقدس جمكران از كتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين چنين نقل كرده است: شيخ حسن مثله جمكراني كه يكي از صلحاء است مي گويد: من شب سه شنبه هفدهم ماه رمضان در منزل خود در قريه ي جمكران خوابيده بودم، نيمي از شب گذشته بود كه ناگاه عده اي از مردم به در خانه ي من آمدند و مرا بيدار كردند و گفتند كه: برخيز و مولاي خود حضرت مهدي صاحب الزمان صلوات الله عليه را اجابت كن كه تو را طلب نموده است.
ادامه مطلب
+ با اشك نوشته شده سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
+ با اشك نوشته شده سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
+ با اشك نوشته شده سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
از هجر تو طبیعت ما گریه می کند.
چشم تمام آینه ها گریه می کند.
چشم انتظار آمدنت شیر خوارهای است.
گهوارهای به کرب و بلا گریه می کند.
پای سه سالهای که پر تاول آمده است.
دارد به اشک و دعا گریه می کند
در علقمه به خاطر تو مشک پاره ای
دارد کنار دست جدا گریه می کند
گودال سرخ روز عطش نعره می کشد
از روضه های خون خدا گریه می کند.
+ با اشك نوشته شده سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
+ با اشك نوشته شده دوشنبه دهم تیر 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
سلام . آيا واقعا راهي است كه ديگه از گناه كناره گيري كنيم؟ اصلا ميندونين چرا ما نميتونيم آقا رو ببينيم ؟دليلش همين گناهامونن. من داشتم يه كتابي در مورد گناه ميخوندم گفتم شايد اين قسمتش بره عاشقان آقا مفيد باشد در ادامه مطلب قرار دادم .فقط ياذت نره اي منتظر التماس دعااااااااااااااااا.... ادامه مطلب
+ با اشك نوشته شده دوشنبه دهم تیر 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
در اين قسمت مطالبه مهمي از غيبت حضرت ودليل هايش.... ادامه مطلب
+ با اشك نوشته شده دوشنبه دهم تیر 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای تیزم می شنوم0 گویی که قطره قطره اش برایم حکم یک دریا دارند،صدایشان کردم آمدند وبرایم یک جام از آب گوارا آوردند،گفتم:مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم،اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است،لیوان را گرفتم،نوشیدم آن را،گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،هر چه نگاه کردم آن همان قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا جرا اینگونه مرا تنها گذاردند0 چرا اینگونه سیراب شدم،اما مرا خواب کردند ورفتند،صدایی شنیدم0 به سویش دویدم ورسیدم،آریٍ،آری،این همان آبشار است ورفتم یک لیوان را در کنار سنگ ریزه های آبشار دیدم،دویدم،دویدم،آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی!: گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشسته ای،گفتم من لیاقت ندارم،چرا سراغم آمدی،گفت:پاک است دلت،اینگونه مگذار آلوده شوند،گفتم:چگونه،گفت مرا طلب کن،صدایم زن،گفت نمی رسد صدایم به گوشت،گفت رسیده،اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،گفتم عشقم را چه کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت می گویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش0 این را گفت:واز جلوی چشمان سیاهم محو شد0
+ با اشك نوشته شده یکشنبه نهم تیر 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
آشنايي با حضرت... حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ دوازدهمين پيشواي معصوم, بنابر نظرية مشهور, سحرگاهان پانزدهم شعبان سال 255 (هـ . ق) در سامراء متولد شد. براي ادامه به ادامه مطلب رجوع كنيد.... ادامه مطلب
+ با اشك نوشته شده یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت   توسط علیرضا...
|
|
|